عشق بدون تجریش
جواد ماهزاده
مانوش
دسته بندی: داستان-ایرانی
| کد آیتم: |
1520975 |
| بارکد: |
9786008280125 |
| سال انتشار: |
1399 |
| نوبت چاپ: |
2 |
| تعداد صفحات: |
232 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
عشق بدون تجريش
تصويري نوستالژيک و مفرح از تهران در آغاز دهة 70. زماني که نوجواني کردن مساوي با گريزپايي و رفاقت و ماجراجويي بود. در هر صفحة اين رمان، اتفاقي هست که نتوانيد داستان را رها کنيد. ماجراهايي که آدمهاي اين رمان شکل دادهاند، آنقدر برايمان آشنايند که اگر آن روزها و سالهاي رفته را تجربه کرده باشيم، حسرتش را ميخوريم و اگر تجربهاش نکرده باشيم، به دهانمان مزه ميکند.
«عشق بدون تجريش» رماني است پر از شوخي و سرزندگي که هرچه جلوتر ميرود، بيشتر ما را ميخنداند و به شوق ميآورد. از فوتبال و سينما تا عشقهاي ممنوعه... با همة روح ماجراجو و شوخطبعي که رمان دارد، انتظار پاياني عجيب را داشته باشيد که از همان روحية سرکش آدمهاي داستان ميآيد.
ماجراي اين رمان دربارة نوجوانهاي پسر و دختري است که در يک محله زندگي ميکنند و در حال بلوغ جسمي و رواني، تجربههاي فردي و اجتماعي مرتبط با سنشان را از سر ميگذرانند. هر کدام نوعي دلدادگي و دلبستگي عاطفي را تجربه ميکند و نقاط مشترکي که با هم دارند، آنها را به يکديگر پيوند داده است.
عاشقانههاي اين رمان نه از جنس عشقهاي شورانگيز قديمي است و نه با مدلهاي در دسترس امروزي همخوان است. برخورد شخصيتهاي رمان با مدرسه به عنوان محيطي رسمي که خواهان تاديب و پرورش ديني و اخلاقي بچههاست، اگرچه با طنز و شوخي همراه است، برخوردي معترضانه و حاکي از نافرماني است. به همين شکل، رفتاري که در خانواده با آنان صورت ميگيرد و گريزهايي که از خانه و چهارچوبهاي تعيينشدة خانوادگي و اجتماعي دارند، يکجور آنارشي، حس رهايي يا فرار از خطکشيهاي مرسوم جامعه را نشان ميدهد؛ جامعهاي که در ساحتهاي مختلف، در حال تغيير و پوست انداختن است.
همانگونه که در بالا نيز گفته شد، وقايع رمان «عشق بدون تجريش» در سال 1370 اتفاق ميافتد. سه سال از جنگ گذشته و خانوادة امير (شخصيت اصلي رمان) چند سالي است که از دزفول به تهران آمدهاند. به قول خودش، جزو خانوادههايي هستند که وقتي به تهران آمدند، هيچ نيرو و قدرتي نتوانست آنها را از جا بکند و قادر به برگرداندن آنها نشد.
شخصيتهاي نوجوان رمان، در پي چارهجويي براي رفع گرفتاريهاي فرديشان و در گريز از هنجارهاي اجتماعي، روزهاي پرماجرايي را تجربه ميکنند که در عين اينکه واقعي است، پر از اتفاقات باورنکردني و عجيب هم هست. در روزي که از شدت گرسنگي، در و ديوار را سياه و تار ميبينند، شهر را به هم ميريزند و انگار هيچ نيرويي قادر به متوقف کردن آنها نيست.
يکي از فصلهاي بامزة رمان، توصيفي است که نويسنده از روزهاي اکران فيلم «عروس» در سينماهاي تهران ارائه داده است. اين نوجوانهاي ناآرام و شيفتة فيلم، که دهانشان از ديدن هنرپيشههاي اصلي فيلم عروس باز مانده، يک قرار عاشقانة خود را در سينما ميگذارند و تلاقي اين دو اتفاق، فصلي شوخ و شيرين را در رمان رقم زده است.
«عشق بدون تجريش» ششمين رمان جواد ماهزاده بعد از «خنده را از من بگير»، «لالموني»، «وداع در ال مارتينو»، «ريحانه دختر نرگس» و «باغ رويان» است.