شیراز - یک شهر و سی و یک داستان
جمعی از نویسندگان ، محمد کشاورز
نیلوفر
دسته بندی: داستان-کوتاه-ایرانی
| کد آیتم: |
1521312 |
| بارکد: |
9786226654951 |
| سال انتشار: |
1400 |
| نوبت چاپ: |
3 |
| تعداد صفحات: |
424 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «شيراز؛ يک شهر و سي و يک داستان» با گردآوري محمد کشاورز
شيراز يکي از شهرهاي پر آوازه و نام آشناي ايران است. شيراز يادآور شاعر شيرين سخنِ پارسي؛ سعدي و غزليات پرطراوت حافظ نيز هست. شهر شعر و ادب فارسي که با مهماننوازي مردمانش يکي از بهترين شهرها براي بازديد و سفر محسوب ميشود. محمد کشاورز در کتاب «شيراز؛ يک شهر و سي و يک داستان» با گردآوري سي و يک داستان از نويسندگان مشهور که حول محور شيراز بوده است، خواننده را متوجه رابط? انسان و شهر ميکند. او در اين مجموعه ازداستانهاي کوتاهِ نويسندگاني چون: سيمين دانشور، صادق هدايت، صادق چوبک، صمد طاهري، ابوتراب خسروي، احمد آرام و بسياري ديگر بهره برده است.
در بخشي از کتاب با نام «در بازار وکيل» ميخوانيم:
وقتي دمبازار وکيل رسيدند «مرمر» دستبچه را ول کرد. چادرش را صاف و صوف کرد و گفت: «جونم يواش يواش برو تا من آجيل بخرم. امو، بپا از کنار بريها.» و يکسر به دکان نخودبريزي رفت. بچه دستش را که از دست ننهاش درآورد تر بود. آن را به دامن پيرهنش ماليد که خشک بشود و بعد عروسکش را به همان دست داد وخودبخود به جلو رانده شد. سيل جمعيت او را وارد بازار کرد. کف بازار از همان ابتدا ناهموار بود. اما بچه چنان به عروسک مشغول بود که با همهي بيريختي برايش عزيز بود. همانطور که ميرفت آهسته آهسته و نوک زباني برايش حرف ميزد. چيزهايي را که خودش دلش ميخواست به او وعده ميداد. نازش را ميکشيد و بعد دعوايش ميکرد. اداي هر کاري را که مادرش يا ننهاش با او ميکردند و حرفهايي را که به خودش ميزدند براي عروسک در مياورد. وقتي با عروسک حرف ميزد انگار خودش را بزرگتر حس ميکرد. بچه ـ دختر شش سالهاي بود اما در آرزوي «بزرگتري» خودش را مادر انگاشت و اداي يک مادر را درميآورد و چقدر اصرار کرده بود تا ننهاش اين عروسک را برايش درست کرده بود.
ننه آنقدر امروز و فردا کرده بود تا عاقبت يک روز که خانم مهماني رفته بود و خانه خلوت بود، عروسکي شبيه خودش براي بچه درست کرده بود. صورت خود «مرمر» گرد بود، صورت عروسک هم گرد بود. سر تا ته عروسک را با پنبه پر کرده بود، با نخ قرمز گل اناري جاي گونههايش را دو سه تا گوش خطخطي دوخته بود که حالا چرک شده بود و سياهي ميزد، دو تا ابروي کماني يکسره و بهم پيوسته با نخ سياه برايش گذاشته بود و يک جفت چشم درشت بيحال هم زير ابروها درست کرده بود و وسط هر کدام يک نقطه سياه گذاشته بود.
گردآورند? کتاب «شيراز؛ يک شهر و سي و يک داستان»
محمد کشاورز نويسنده معاصر ايراني است که در سال 1337 به دنيا آمد. کشاورز از سال 85 تا 86 سردبيري مجله «عصر پنجشنبه» را به عهده داشت. او همچنين براي داستان «شهود» از کتاب «پايکوبي» برنده جايزه ادبي گردون شده است.
«بلبل حلبي» نام دومين مجموع? اوست که سال 1384 برنده جايز? ادبي اصفهان و جايزه فرهنگ پارس و جايز? منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي در بخش داستان کوتاه را دريافت کرد. سال 1395 نيز کشاورز، مجموعه داستان «روباه شني» را نوشت. «روباه شني» در سي و چهارمين دوره جايزه کتاب سال جمهوري اسلامي ايران به عنوان کتاب سال ايران انتخاب شد.
درباره چاپ و نشر کتاب «شيراز؛ يک شهر و سي و يک داستان»
کتاب تأليفي «شيراز؛ يک شهر و سي و يک داستان» را انتشارات نيلوفر چاپ و منتشر کرده است.