مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

بقچه: قصه های کوتاه هوشنگ مرادی کرمانی

ناشر: معین
دسته‌بندی: داستان ایرانی
کد آیتم: 1525081
تومان 1,250,000 تومان 1,187,500
5٪-

مشخصات

بارکد: 9789641652793
سال انتشار: 1402
نوبت چاپ: 1
تعداد صفحات: 902
نوع جلد: گالینگور
قطع: رقعی

معرفی

کتاب «بُقچ? قصّه‌هاي کوتاه» اثر هوشنگ مرادي کرماني
هم? مجموعه داستان‌هاي هوشنگ مرادي کرماني در يک کتاب. کتاب «بُقچ? قصّه‌هاي کوتاه» شامل تمام قصه‌هاي کوتاهي است که پيش‌تر به‌صورت مجموعه داستان‌هايي مجزا از هوشنگ مرادي کرماني منتشر شده بودند، البته به‌جز مجموع? «قصه‌هاي مجيد» که خود مجموعه‌اي مفصل است و قصه‌هاي آن در کتاب «بُقچ? قصه‌هاي کوتاه» نيامده است.
در کتاب «بُقچ? قصّه‌هاي کوتاه» مي‌توانيد سِيرِ قصه‌نويسي هوشنگ مرادي کرماني را، از نخستين قصه‌هاي کوتاه او تا جديدترين کارهاي چاپ‌شده‌اش دنبال کنيد.
کتاب «بُقچ? قصّه‌هاي کوتاه» مجموعه‌اي جذاب و خواندني، هم براي بچه‌ها و هم براي آدم‌بزرگ‌هاست. بچه‌ها خود را در قصه‌هاي اين مجموعه بازمي‌يابند و بزرگسالان، کودکي خود را. اين کتاب همچنين فرصتي‌ست براي بزرگسالان که از دريچ? چشم کودکان به دنيا و رفتارهاي خود بنگرند.
کتاب «بُقچ? قصّه‌هاي کوتاه» يکي از دو مجلد مجموعه آثار هوشنگ مرادي کرماني است. جلد ديگر اين مجموعه آثار، با عنوان «بُقچ? قصّه‌هاي بلند»، به قصه‌هاي بلند مرادي کرماني اختصاص دارد.
وجه تسمي? استفاده از اصطلاح «بُقچه» در عنوان دو جلد مجموعه آثار هوشنگ مرادي کرماني، طبق آنچه در مقدم? ناشر بر کتاب «بُقچ? قصّه‌هاي کوتاه» آمده، اين خاطر? مرادي کرماني است: «مادربزرگم زني پخته و آداب‌دان بود. هروقت مي‌خواست هديه‌اي به مناسبتي براي کسي بفرستد آن را مي‌گذاشت تو سيني و سيني را مي‌گذاشت تو بقچه، که "پته" بافت کرمان بود يا "ترمه‌ي يزد" که هردو نقش‌ونگارهاي زيبا و جنس عالي و مرغوب داشتند. بقچه را مي‌داد بغل من يا مي‌گذاشت روي سرم و مي‌گفت "مثل بچه‌ي آدم با دقت و مواظبت ببر به خانه‌ي فلاني و بگو ناقابل است. اگر هم جايش چيزي دادند فوري نگير، تعارف کن، زور که آوردند بگير و بيار." يک يا دوبار از شما چه پنهان پايم را تو يک کفش کردم که به جان بي‌بي نمي‌برم و من‌باب تعارف گفتم "خودتان گفتيد قابل ندارد. لايق بي‌بي نيست." بي‌بي دعوام مي‌کند که: "چرا مثل گداها چيز قابل‌ندار و به‌دردنخور را ورداشتي آوردي. اگر قلوه‌سنگ هم مي‌دادند محضِ احترام مي‌آوردي؟!..." کار من شده بود هي چيز قابل ببر و هي چيز ناقابل بيار!»

مروري بر کتاب «بُقچ? قصه‌هاي کوتاه»
قصه‌هاي کوتاه هوشنگ مرادي کرماني در کتاب «بُقچ? قصه‌هاي کوتاه» به‌ترتيب تاريخي کنار هم آمده‌اند. اين قصه‌ها در قالب همان مجموعه‌هايي که پيش‌تر به‌صورت مجزا چاپ شده بودند و ذيلِ عنوان همان مجموعه‌ها در کتاب «بقچ? قصه‌هاي کوتاه» گنجانده شده‌اند.
مرادي کرماني در قصه‌هاي کتاب «بُقچ? قصه‌هاي کوتاه» ما را در عوالم فقر، محروميت، حسرت، اندوه، شادي، يأس و اميد مي‌گرداند. قصه‌هاي اين کتاب، در عين سادگي پيچيده‌اند و در عين شيريني، تلخ؛ اين قصه‌ها حساسيت‌ها و کنجکاوي‌هاي کودکان و شوق‌ها و شادي‌ها و بازيگوشي‌ها و آرزوها و رؤياها و غم‌ها و رنج‌ها و کمبودها و خواسته‌هايشان را به نمايش مي‌گذارند و نيز از عالم کودکي دريچه‌اي به عمقِ جهان و و زندگي و مسائل بنيادين انساني و پيچيدگي‌هاي آدم‌ها مي‌گشايند و با طنزي نقادانه به ناسازي‌هاي جهان و آدميان و رفتارهاي عادت‌شده مي‌نگرند و رندانه و با شوخ‌طبعي نشان مي‌دهند که مي‌شود کليشه‌ها را کنار گذاشت و جورِ ديگر، چيزها را ديد.
قصه‌هاي کتاب «بُقچ? قصّه‌هاي کوتاه» به زوايايي از زندگيِ عادي نور مي‌تابانند که پشت کليشه‌ها مخفي مانده‌اند. اين قصه‌ها بيانگرِ اين‌اند که هيچ‌چيز، آن‌قدر که به‌ظاهر عادي مي‌نمايد، عادي نيست.
کتاب «بُقچ? قصّه‌هاي کوتاه» از مقدم? ناشر، يادداشتي با عنوان «قارقار کلاغ» از هوشنگ مرادي کرماني و مجموعه داستان‌هاي «تنور و داستان‌هاي ديگر»، «لبخند انار»، «بچه‌هاي قاليباف‌خانه»، «پلوخورش»، «ته خيار» و «قاشق چاي‌خوري» تشکيل شده است.
گفتني‌ست که يادداشتي که با عنوان «قارقار کلاغ»، به‌عنوان مقدم? نويسنده بر کتاب «بقچ? قصّه‌هاي کوتاه» در اين مجموعه آمده، درواقع متن پيام هوشنگ مرادي کرماني به مراسم اهداي جايز? کتاب سال 1994 کودکان و نوجوانان اتريش، به‌مناسبت دريافت اين جايزه است. در سال 1994 اين جايزه به ترجم? آلماني کتاب «خمره» مرادي کرماني اهدا شد.
نخستين قص? کتاب «بُقچ? قصّه‌هاي کوتاه» قص? «کوچه‌ي ما خوشبخت‌ها» است. اين قصه، که اولين قص? کوتاه هوشنگ مرادي کرماني است، اولين بار در سال 1347 در مجل? «خوشه» چاپ شده و سپس در سال 1349 در کتاب «معصومه» مرادي کرماني به چاپ رسيده است.
آن‌چه مي‌خوانيد بخشي از قص? «دوربين فيلمبرداري» از کتاب «بقچ? قصّه‌هاي کوتاه» است: «شهرام، ميترا را از دريچه‌ي دوربين مي‌ديد. ميترا دلواپس و هيجان‌زده بود، مي‌ترسيد بازي‌اش خراب شود. حرف نمي‌زد. به دوربين نگاه نمي‌کرد. ياد گرفته بود که موقع بازي به دوربين زُل نزند. پيراهن خوشگل‌اش را پوشيده بود. موهاي جلوي پيشاني را بُرد زير روسري و گفت:
- خوب است؟ ايراد نمي‌گيرند؟
- نه، خوب است.
ميترا روي پله‌ها نشست، پاهايش را جمع کرد و دامنش را کشيد روي زانوهايش. ديده بود که کارگردان مرتب به دخترها و زن‌هايي که جلوي دوربين بازي مي‌کردند مي‌گفت که مواظب موها و پاهاشان باشند تا فيلم خراب نشود و بعداً توي دردسر نيفتند.
ميترا در آن چند روز که در خانه‌شان فيلم‌برداري بود از کنار دوربين جُم نمي‌خورد. به کارگردان و فيلم‌بردار و صدابردار و بازيگران نگاه مي‌کرد. دلش به حال بازيگراني مي‌سوخت که گفتارشان يادشان مي‌رفت و تُپُق مي‌زدند. کارگردان ناراحت مي‌شد و بارها و بارها با شرمندگي حرف و کارشان را تکرار مي‌کردند. ميترا مي‌خواست همان "برداشت اول" خوب باشد. کارگردان سر صحنه نبود، کلاهش را گذاشته بود سرش و عينک دودي‌اش را زده بود و رفته بود. بازيگرها هم نبودند. صدابردار هم رفته بود. "بچه‌هاي نور" هم داشتند نورها و کابل‌ها را جمع مي‌کردند. فيلم‌برداري توي خانه‌ي ميترا تمام شده بود. فقط دوربين مانده بود و شهرام. کارگردان گفته بود:
- يک "پلان ايتاليايي" از اين دختربچه بگير. بگذار دلش خوش باشد. زود دوربين را جمع کن و برو.
ميترا نمي‌دانست "پلان ايتاليايي" يعني چه؟ اما ديده بود خيلي از کارهايي که مي‌کنند و حرف‌هايي که موقع فيلم‌برداري مي‌زنند، براي او نيست. کارگردان رفته است. چراغ پرنوري روشن نمي‌کنند تا روي او بتابد. چراغ قرمز و کوچک بغل دوربين هم روشن نمي‌شود. اما به روي خودش نمي‌آورد. فهميد "پلان ايتاليايي" يعني دروغکي فيلم‌برداري کردن.»
کتاب «بُقچ? قصّه‌هاي کوتاه» در انتشارات معين منتشر شده است.

دربار? هوشنگ مرادي کرماني، نويسند? کتاب «بُقچ? قصّه‌هاي کوتاه»
هوشنگ مرادي کرماني، متولد 1323 در روستاي سيرچ از توابع شهداد کرمان، داستان‌نويس ايراني است. مرادي کرماني از نويسندگان مهم و برجست? ادبيات کودک و نوجوان است.
اولين قص? هوشنگ مرادي کرماني، به نام «کوچ? ما خوشبخت‌ها»، در مجل? «خوشه»، که دبير بخش فرهنگي و ادبي آن احمد شاملو بود، چاپ شد، اگرچه او پيش از آن نويسندگي را آغاز کرده بود و از سال 1339 براي راديو محلي کرمان مي‌نوشت.
مرادي کرماني ساده و شيرين مي‌نويسد، در خلق موقعيت‌هاي طنزآميز و کاربرد ادبيات و زبان عاميانه چيره‌دست است و خوب مي‌داند که چطور تلخي را به‌طنز و شوخ‌طبعي، شيرين کند و به‌سادگي از دنياي پيچيد? کودکان و آرزوها و رؤياهايشان بگويد و دنياي کودکان و نوجواناني را ترسيم کند که دچار فقر و محروميت‌اند.
مرادي کرماني خود را در عاميانه‌نويسي متأثر از صادق چوبک، در شاعرانه‌نويسي متأثر از ابراهيم گلستان، در ساده‌نويسي متأثر از همينگوي و «گلستان سعدي»، در طنز متأثر از چخوف و دهخدا و در احساس متأثر از صادق هدايت مي‌داند. سينماي مورد علاق? او بيش از هرچيز سينماي نئورئاليستي ايتاليا، از جمله فيلم «دزد دوچرخه» ويتوريو دسيکا، است. سادگي و طنز تلخ دو عنصري هستند که قصه‌هاي مرادي کرماني را به فيلم‌هاي نئورئاليستي دسيکا شبيه مي‌کنند.
آثار مرادي کرماني دستماي? اقتباس‌هاي سينمايي و تلويزيوني هم قرار گرفته‌اند. از معروف‌ترين اين اقتباس‌ها، سريالي است که کيومرث پوراحمد براساس داستان‌هايي از کتاب «قصه‌هاي مجيد» او ساخت. فيلم‌هاي «چکمه» محمدعلي طالبي، «مهمان مامان» داريوش مهرجويي و «مرباي شيرين» مرضيه برومند از ديگر نمونه‌هاي اقتباس از آثار مرادي کرماني هستند.
کتاب‌هاي «خُمره»، «مثل ماه شب چهارده»، «بچه‌هاي قاليباف‌خانه» و «شما که غريبه نيستيد» از ديگر آثار هوشنگ مرادي کرماني هستند.
مرادي کرماني در سال 1992 از طرف هيئت داوران جايز? هانس کريستين اندرسن مورد تقدير قرار گرفت و در سال 1994 برند? جايز? کتاب سال کودکان و نوجوانان اتريش شد. همچنين کتاب «شما که غريبه نيستيد» او در دور? چهارم جايز? مهرگان ادب، جايز? بهترين رمان نوجوان را گرفت.

نظرات کاربران

0.0 از ۵
بر اساس 0 نظر

خدمات و ارسال

ارسال سریعارسال به سراسر کشور در کمترین زمان
تضمین اصالت کالاکالاهای اورجینال و با گارانتی معتبر
بسته‌بندی مناسببسته‌بندی ایمن برای جلوگیری از آسیب
پشتیبانی خریدپاسخگویی به سوالات قبل و بعد از خرید