بیلی باتگیت
ای ال دکتروف
نجف دریابندری
کارنامه
دسته بندی: ادبیات-آمریکا
| کد آیتم: |
156788 |
| بارکد: |
9789644310782 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
5 |
| تعداد صفحات: |
456 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «بيلي باتگيت» اثر اي. ال. دکتروف
رماني پستمدرن که شيوهاي بديع از داستاننويسي دارد و در آن از شيوههاي کلاسيک داستاننويسي تا تکنيکهاي مدرن به کار رفته است. رمان «بيلي باتگيت» از آثار مهم و باارزش دکتروف به شمار ميرود که هم مورد توجه خوانندگان عادي بوده و هم منتقدان به آن توجهي ويژه داشتهاند.
کتاب «بيلي باتگيت» هفتمين رمان دکتروف است که در سال 1989 منتشر شد و او براي اين رمان نيز جايزهاي دريافت کرد.
رمان «بيلي باتگيت» نيز همچون ديگر شاهکار دکتروف يعني «رگتايم» مورد اقتباس سينمايي قرار گرفته و رابرت بنتون بر اساس آن فيلمي ساخته است. همچنين اين رمان در تئاتر هم مورد اقتباس قرار گرفته است.
نجف دريابندري که با ترجمه رمان «رگتايم»، دکتروف را به خوانندگان فارسي زبان معرفي کرده بود، با ترجمه «بيلي باتگيت» اثر مهم ديگري از ادبيات امريکايي را به دست ما رسانده است.
مروري بر کتاب «بيلي باتگيت»
کتاب «بيلي باتگيت» از جمله رمانهايي است که دکتروف را به خاطر آن نويسندهاي پستمدرن ناميدهاند. دکتروف در رمان «بيلي باتگيت» از سبک و نثري بسيار قابل توجه بهره گرفته است.
آنطور که نجف دريابندري در مقدمه ترجمهاش از کتاب «بيلي باتگيت» توضيح داده، اين رماني پستمدرن است چرا که در آن از يکسو بازگشتي رندانه و شوخيآميز به شيوههاي کلاسيک داستاننويسي و نويسندهاي چون مارک تواين ديده ميشود و از سوي ديگر رد زبان نويسندهاي مثل فاکنر نيز در اثر وجود دارد و و در وجهي ديگر «بيلي باتگيت» يادآور رمانهاي گانگستري هم هست.
علاوه بر اين، دکتروف در رمان «بيلي باتگيت» شيوه داستاننويسي جريان سيال ذهن را هم به نوعي دست انداخته است.
اگرچه اين ويژگيهاي رمان «بيلي باتگيت» آن را به اثري حايز اهميت بدل کرده اما با اينحال «بيلي باتگيت» را ميتوان صرفا به عنوان اثري سرگرمکنننده و بدون توجه به نسبتش با ادبيات گذشته خواند اما همانطور که دريابندري نيز در مقدمه اين اثر نوشته، «اگر بخواهيم آن را به عنوان يک اثر ادبي به جا بياوريم و به اصطلاح نظريهپردازان پستمدرنيسم به جنبههاي دو وجهي يا چند وجهي آن توجه کنيم، بايد تصوري، هرچند به اجمال و تا آنجا که به خواننده اين رمان کمک ميکند، از خاستگاه ادبي آن به دست بياوريم.» مقدمه خود دريابندري به اين دريافت ما کمک شاياني ميکند.
شخصيت اصلي رمان «بيلي باتگيت» نوجواني پانزده ساله با نام بيلي است و ما در اين رمان سير تغيير و تحولات او را از دوران کودکي و نوجواني تا بزرگسالي ميبينيم. او شخصيتي است زنده و جاندار با سرنوشتي عجيب.
دکتروف را به طور کلي ميتوان راوي يا نويسنده تاريخ غيررسمي امريکا دانست. او در آثارش نقاطي ناديده گرفته شده از گذشته و تاريخ امريکا را احضار ميکند و بار ديگر به واکاوي گذشته و وضعيت کنوني ميپردازد. در رمان «بيلي باتگيت» او محلهاي فرودست در نيويورک را مکان رويدادهاي داستانش قرار داده است. در ماجراهاي اين رمان خبري از نگاه کليشهاي به اين محلهها و آدمهايش وجود ندارد و به جاي آن تلاش و فراتر از آن نزاعي براي به چنگ آوردن خواستهها و آرزوها ديده ميشود.
همانطور که گفته شد نثر دکتروف در رمان «بيلي باتگيت» يکي از ويژگيهاي قابل توجه اين کتاب است و از اقبال خوانندگان فارسي زبان است که مترجمي چون نجف دريابندري اين کتاب را به فارسي برگردانده است. کتاب «بيلي باتگيت» به روايت اول شخص نوشته شده و دريابندري لحن و زبان راوي را در ترجمهاش حفظ کرده است و اين ويژگي در همان آغاز اثر هم پيداست: «حتي نقشهاش را کشيده بود چون وقتي با ماشين وارد بارانداز شديم کشتي حاضر بود، موتورش هم کار ميکرد و آبِ شبتاب را تو رودخانه ميچرخاند، که غير از آن هيچ نوري نبود چون ماه نبود، چراغ برق هم تو اتاقکي که رئيس بارانداز بايست نشسته باشد روشن نبود، تو خودِ کشتي هم نبود، چراغهاي ماشين ما هم البته روشن نبود، اما هرکسي جاي هر چيزي را ميدانست. وقتي هم آن ماشين پاکار گنده رفت رو سرازيري اسکله ميکيِ راننده طوري با ترمز ميراند که تختهها جنب نميخوردند، وقتي هم جلو ورودي کشتي نگه داشت درهاي ماشين باز شده بود و بو و دختره را همچين هل دادند بالا که تو آن تاريکي سايهشان هم هيچجا نيفتاد. هيچ مقاومتي هم نکردند، من فقط سياهي يک آدميزاد به چشمم خورد، همين، تنها چيزي هم که شنيدم شايد صدايي بود که آدم وحشتزده از خودش درميآورد، آن هم وقتي که دست يک آدم ديگري غير از خودش روي دهنش باشد.»
درباره اي. ال. دکتروف نويسنده کتاب «بيلي باتگيت»
ادگار لورنس دکتروف، نويسنده سرشناس امريکايي، در ششم ژانويه سال 1931 در محله برانکس نيويورک و در خانوادهاي با اجداد روس متولد شد. البته دکتروف در امريکا داکترو تلفظ ميشود اما نجف دريابندري نام او را به صورت دکتروف نوشت و او در ايران همينگونه مشهور شد. دريابندري البته درباره تلفظ نام او نوشته بود که داکترو ضبط آلماني يا لهستاني نام اسلاوي دکتروف (يعني پزشکزاده) است و نظاير آن را ما غالبا در فارسي با پسوند اوف ضبط کردهايم و دريابندري هم به همين دليل نام نويسنده را به صورت دکتروف ضبط کرد. دکتروف پس از تحصيلات متوسطه به دانشگاه اوهايو رفت تا تئاتر و فلسفه بخواند. او پس از آن وارد ارتش شد و در دوران اشغال آلمان پس از جنگ جهاني دوم، در سال 1954 در آلمان خدمت کرد. دکتروف پس از چندي ارتش را ترک کرد و در يک کمپاني تلويزيوني مشغول به کار شد. اولين رمان دکتروف با عنوان «به هاردتايمز خوش آمديد» در سال 1969 منتشر شد. او از همين سال تمام وقتش را صرف نوشتن کرد و در سال 1971 با انتشار رمان «کتاب دانيال» به شهرت رسيد. اما شهرت اصلي دکتروف با رمان بعدي دکتروف يعني با «رگتايم» از راه رسيد. «رگتايم» را ميتوان نقطه عطف نويسندگي دکتروف دانست. دکتروف در رمانهايش از نگاهي انتقادي به جامعه و تاريخ امريکا توجه کرده است. او همچنين توجهي ويژه نيز به فرودستان و طبقه کارگر امريکا داشته است. دکتروف در سالهاي حياتش موفق به کسب جوايز معتبري چون پوليتزر، جايزه پن فاکنر و جايزه منتقدان کتاب شده بود. دکتروف در سال 2015 به دليل بيماري درگذشت. «رگتايم»، «بيلي باتگيت»، «پيشروي»، «آب کردن» و «هومر و لنگلي» برخي از آثار دکتروف به شمار ميروند.
درباره ترجمه کتاب «بيلي باتگيت»
کتاب «بيلي باتگيت» با ترجمه نجف دريابندري در نشر کارنامه منتشر شده است.
نجف دريابندري، مترجم برجسته ايراني است که در سال 1309 در آبادان متولد شد. گرچه دريابندري به عنوان نويسنده هم آثاري منتشر کرده اما آنچه نام او را در فرهنگ و ادبيات ايران ماندگار کرده ترجمههاي ارزندهاش از آثار ادبي و فلسفي است. دريابندري خيلي زود به سراغ نوشتن و ترجمه کردن رفت و نخستين کارهايش در روزنامههاي آبادان منتشر ميشد. دريابندري تحصيلات منظمي نداشت و تحصيلاتش را پيش از ديپلم رها کرد اما با تلاشي پيگيرانه به آموختن زبان انگليسي پرداخت. دريابندي بعد از آنکه در شرکت نفت استخدام شد به خاطر آشنايي با زبان انگليسي به اداره کشتيراني منتقل شد. دريابندي به نسلي از روشنفکران ايراني تعلق داشت که دوره بالندگيشان همراه با سالهاي اوج فعاليت حزب توده ايران بود و او نيز در سن بيست سالگي به اين حزب پيوست. حضور او در حزب توده ايران و همچنين شرکت در اعتصابات کارگران شرکت نفت به بازداشت او در سال 1333 منجر شد. او ابتدا حکم اعدام گرفت اما با تخفيف محکوميت چهار سال را در زندان گذراند. دوران زندان براي دريابندي فرصتي مغتنم براي مطالعه و ترجمه بود و برخي از آثار ارزنده او حاصل کار او در زندان است. دريابندري به عنوان مترجم و سرويراستار با موسسه فرانکلين هم همکاري داشت و فعاليتهاي او در آنجا نيز بسيار پربار بود. دريابندري که از اعضاي برجسته کانون نويسندگان ايران هم بود سرانجام در 15 ارديبهشت 1399 درگذشت. دريابندري به خاطر ترجمههاش از ادبيات امريکا جايزه تورنتون وايلدر را از دانشگاه کلمبيا دريافت کرده بود. «گور به گور»، «بيلي باتگيت»، «رگتايم»، «متفکران روس»، «پيرمرد و دريا»، «يک گل سرخ براي اميلي» و «بازمانده روز» عناوين برخي از ترجمههاي دريابندري هستند.