غلامرضا غلامرضا را کشت - روایتی از بودن و نبودن غلامرضا تختی
مهدی میرمحمدی
چشمه
دسته بندی: زندگینامه-و-خاطرات
| کد آیتم: |
1992213 |
| بارکد: |
9786220111740 |
| سال انتشار: |
1402 |
| نوبت چاپ: |
1 |
| تعداد صفحات: |
470 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
رقعی |
کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» نوشت? مهدي ميرمحمدي
مرگ و زندگي جهانپهلوان تختي، بهروايت اسناد و خاطرات و نوشتههاي بهجا مانده دربار? او و نوشتههايي از خود او. کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت: روايتي از بودن و نبودن غلامرضا تختي» نوشت? مهدي ميرمحمدي، گزارشي دربار? غلامرضا تختي، کشتيگير پرآوازه و محبوب ايراني، است که بيشتر حول محور مرگ مشکوک و پر از حرفوحديث تختي ميگردد.
مهدي ميرمحمدي در کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» ضمن ارائ? اسنادِ موجود و در دسترسي که در آنها از مرگ تختي و حواشي آن سخن رفته، خصوصاً گزارشها و مطالب روزنامهها و ياداشتهايي که تختي خود در روزهاي آخر حياتش نوشته، بر وجوه گوناگون زندگي شخصي و سياسي و اجتماعي و ورزشي تختي نيز نور ميتاباند و سيمايي چندوجهي از اين کشتيگير مشهور، که به نمادي از جوانمردي و مردانگي و عياري در تاريخ ايران بدل شده است، ارائه ميدهد.
در کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» سعي شده است از تختي نه چهرهاي اسطورهاي و آرماني و غيرواقعي و کليشهاي، بلکه چهر? يک انسان، با هم? عيبونقصهايش، ارائه شود.
مروري بر کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت»
وقتي جسد غلامرضا تختي را در هتل آتلانتيک، جايي که او در روزهاي آخر عمرش در آن اقامت داشت، پيدا کردند، عدهاي گفتند ساواک او را کشته و عدهاي ديگر گفتند خودکشي کرده است. روايت رسمي و حکومتي، خودکشي بود اما روايت زيرزميني، از قتل او بهدست حکومت محمدرضاشاه سخن ميگفت. کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» عمدتاً حول محور همين دو روايت ميگردد و مرکز ثقل کتاب، مرگ مشکوک تختي است. بيدليل نيست که نويسنده کتاب را از آخرين لحظات زندگي تختي شروع ميکند و از آخر به اول ميرود تا زندگي تختي را در پرتو مرگ جنجالي و غريب او به نمايش بگذارد.
در کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» انواعواقسام اسناد و مدارک، از يادداشتهاي روزانه و نوشتههاي اتوبيوگرافيک تختي گرفته تا مصاحبههايي که همسرش، شهلا توکلي، و خواهران تختي بعد از مرگ او با مطبوعات انجام دادند و خاطرات دوستان و آشنايان تختي و گزارشهاي ساواک دربار? او، مورد بررسي و استناد قرار گرفته و تکههايي از آنها نقل شده است تا خواننده تا آنجا که ممکن است به روايتي روشن از مرگ تختي دست پيدا کند و بتواند حدس بزند که امکان خودکشي تختي چقدر و امکان کشته شدنش بهدست حکومت پهلوي چقدر بوده است.
مجموع اطلاعات کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت»، دربار? شخصيت و روحي? خاص و حساس تختي و مشکلات مالي و خانوادگي اواخر عمرش و آنچه او خود به دوستانش دربار? مرگ و خودکشي ميگفته، ما را بيشتر به پذيرش فرضي? خودکشي مجاب ميکند اگرچه نويسنده يادآور ميشود که تختي تحت نظر ساواک بوده و ساواک اعمال و رفتار و گفتههاي او را زير نظر داشته است.
اختلاف همسر تختي با خواهرهاي او و نيز اختلاف تختي با خانواد? همسرش، مخصوصاً با مادر شهلا توکلي، از جمله موضوعاتي هستند که در کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» در بررسي علل خودکشي تختي به آنها پرداخته شده است. در اين کتاب، از قول آدمهاي مختلفي که تختي را ميشناختهاند، نقل شده که او حرف از خودکشي ميزده است و همچنين به پيشين? افسردگي در خانواد? تختي اشاره شده و به اينکه پدرش هم، بهخاطر از دست دادن ممر درآمدش، به افسردگي دچار شده بوده است.
مهدي ميرمحمدي در کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت»، علاوه بر جستجو در اسناد بهجا مانده دربار? مرگ تختي و روزهاي آخر حيات او، در زندگي تختي نيز کندوکاو ميکند و، با استناد به آنچه در نوشتههاي خود تختي و نقلها و خاطرات ديگراني که او را ميشناختهاند و با او مراوده و گفتوگو و آشنايي داشتهاند و نيز گزارشهاي ساواک دربار? تختي ثبت شده است، ميکوشد جنبههاي گوناگون شخصيت تختي و زندگي او را به مخاطب بشناساند.
در کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» هم صحبت از تختيِ قهرمان است و هم صحبت از تختيِ بازنده. در اين کتاب، تختي را هم با لبخند معروفش ميبينيم و هم با تنهايي و تلخي و نوميدي اعماق وجودش. تختي در کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» هم پهلواني جوانمرد و مشکلگشا و کمککار است، هم يک آدم معموليِ مستأصل دربرابر بحرانهاي مالي و خانوادگي و حساس دربرابر فشارهاي کار و زندگي.
کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» به رابط? تختي با مطبوعات و جلو? او در رسانهها نيز نظر دارد و همچنين به فعاليتهاي سياسي او در جبه? ملي و ارادتش به دکتر مصدق و رابطهاش با کتاب و قلم و حضورش در ميدان کشتي و حريفاني که با آنها کشتي ميگرفته است.
در بخشي از کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» به اختلاف تختي با امامعلي حبيبي، ديگر کشتيگير ايراني قَدَر و صاحبنام همدور? تختي، هم پرداخته شده و به دوقطبيِ غيرواقعگرايانهاي که پيرامون تختي و حبيبي پديد آمده بوده و اين دو را در تقابلي صفر و صدي در مقابل هم ميگذاشته است.
کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» از مقدمهاي با عنوان «صحنهي آخر»، نوزده فصل و يک مؤخره تشکيل شده است.
فصلهاي نوزدهگان? کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» عبارتند از: «اما و اگرهاي مجلس خودزني»، «خون بيرد»، «تختي، ستارهي صفحههاي يک»، «وقتي تختي بوي مرگ ميداد»، «آقاتختي شدن پسر خانيآباد»، «قهرمان طلايي وارد ميشود»، «بودن يا نبودن در ميدان»، «تختي به خيابان ميآيد»، «دوگانهي آقاتختي و قهرمان حبيبي»، «تختي و دوستان روزنامهنگارش»، «تختي و تشکيلات پرويز ثابتي»، «قهرمان تمرد ميکند»، «در آستانهي آخرين ميدان»، «به سبزي چشمهايش»، «تختي از آنچه ميبينيد دورتر است»، «تختي قلم در دست ميگيرد»، «از ميان حريفان تختي»، «سفرهي پهن جهانپهلوان» و «از نيست تا هست آقاتختي».
کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت: روايتي از بودن و نبودن غلامرضا تختي» در نشر چشمه منتشر شده است.
دربار? مهدي ميرمحمدي، نويسند? کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت»
مهدي ميرمحمدي، متولد 1357، روزنامهنگار، نمايشنامهنويس و منتقد ايراني است. او همکاري با نشريات مختلف، از جمله روزنامههاي «فرهيختگان» و «اعتماد» و «شرق»، و نويسندگي چند نمايشنامه را در کارنام? کاري خود دارد.
از ميرمحمدي، علاوه بر کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت»، نمايشنامهاي هم با عنوان «برادر» منتشر شده است.