مجمع الوحوش
عطیه عطارزاده
چشمه
دسته بندی: داستان-ایرانی
| کد آیتم: |
1993970 |
| بارکد: |
9786220111887 |
| سال انتشار: |
1403 |
| نوبت چاپ: |
2 |
| تعداد صفحات: |
144 |
| نوع جلد: |
شومیز |
| قطع: |
پالتوئی |
معرفي رمان مجمع الوحوش
ايران عصر قاجار از دريچ? باغوحش ناصرالدينشاه. مجمعالوحوش رمانيست که تاريخ را به تخيل ميآميزد و از خلال زندگي حيواناتي که زندگيشان با وقايع تاريخي گره خورده است به ترسيم جامع? بحرانزد? ايران در دور? چند شاه قاجار ميپردازد.
دربار? رمان مجمعالوحوش
داستان کتاب مجمعالوحوش حول باغوحش ناصرالدينشاه و مردي به نام اسحق که نگهبان اين باغوحش است ميگردد اما نويسنده از خلال اين داستان، به شرح مصائب مردم ايران در روزگار قحطي و جنگ و بيماري و فلاکت و گرسنگي ميپردازد و نيز تأثير اين بلايا را بر زندگي حيوانات فلکزد? باغوحش نشان ميدهد.
عطيه عطارزاده در رمان مجمعالوحوش عناصر فانتزي را با وقايع تاريخي ميآميزد و اينگونه به تاريخ از منظر تخيل مينگرد. اسحق در داستان مجمعالوحوش نگهباني متعهد و وفادار است که از جان و دل ميکوشد که حيوانات باغوحش ناصرالدينشاه را در اوج فجايع و بلاهايي که بر زندگي اين حيوانات نيز تأثير ميگذارد، حفظ کند و از نابودي آنها جلوگيري کند.
مجمعالوحوش شرح رنجهاي مردمي گرفتار انواع مصيبتهاست و شرح تاريخي شرحهشرحه از ظلم و خشونت و کشتار. در اين رمان بههمراه اسحق و حيواناتي که به جانش بستهاند تاريخ عهد قاجار را از دوران ناصرالدينشاه تا جانشينان او دنبال ميکنيم و ميبينيم که در هر دوره چه بر سر ايران و مردم ايران و همچنين چه بر سر حيوانات باغوحش ناصرالدينشاه ميرود و نگهبان اين حيوانات چگونه ميکوشد آنها را با چنگودندان از پيچهاي خطرناک تاريخ بهسلامت عبور دهد و حين عبور از اين پيچوخمها چهها که نميبيند و تجربه نميکند. مجمعالوحوش داستان وحوش است در عصر توحش و شرح مردمي گرفتار زمامداراني ستمگر، موحش و بيعلاقه و بياعتنا به سرنوشت کشوري که بر آن حکم ميرانند. رمان مجمعالوحوش همچنين شرح ترس ديرپاي تاريخي است؛ ترسي برآمده از استبداد ديرپا که در عمق جان مردمي استبدادزده نشسته و دستوپاي آنها را بسته است.
کتاب مجمعالوحوش در نشر چشمه منتشر شده است.
بخشي از رمان مجمع الوحوش
«سرم بهزور بلند ميکنم. چرخ ميخورد سقف. به درد ميروم به دو پا مگر آرام بگيرد چشم. خوني نيستم. دستهام را ميجورم. حلاج نيستم. پاهام سر جايشاناند. سلطان هم آنجاست. سر گذاشته روي دست جم نميخورد. نميدانم شب است يا روز. امروز يا فردا. سرم بد سنگين است. چارپا ميشوم مثل سگ بيجان کتکخورده تنم ميکشم زمين. بهتقلا ميروم پيش حيوان که هنوز همان جاست درازشده پاي صندوق. حتي نيامد ببيند بوي مرگ ميدهم يا نه. دست ميگذارم به پوزهاش. گرم است. ميکِشمش. بهزور لاي چشم لوچ باز ميکند. بلند شو حرامزاده! ميزنم به گردهاش. پتياره نا نکرده دهان باز کند چه برسد به فشردن دندان. سرش ميکشم به راست. ميزنم فرق سرش. خاک بر سرت بوزينه. دهانش بوي بنگ ميدهد. شيره چسبيده به دندانهاش. کاري نداشته به من. رفته سراغ ترياک. يالش ميگيرم ميکشم. تا نا مانده در تن ميکشم. دهان باز نميکند هيچ. پاي چلاق ورميچيند ميگذارد سر جاش. ميزنم باز. شير نيستي مگر که دندان تيز کني؟ بادي از پشت درميدهد. بد نشئه است حرامزاده. جاي ديگر دارد ميگردد پي شکار. کاش خنجري داشتم. مرده بودم نميديدم به چه روزم انداخت اين بيپير. ميزنم به صورتم. چه کنم؟ لعنت به اين دستهاي بيجربزه که هيچ برنيامد ازشان.»
دربار? عطيه عطارزاده، نويسند? رمان مجمع الوحوش
عطيه عطارزاده، متولد 1363 در تهران، شاعر، فيلمساز، نقاش و داستاننويس ايراني است. او داراي کارشناسي ارشد سينماست.
رمان «راهنماي مردن با گياهان دارويي» و دفتر شعر «اسب را در نيمهي ديگرت برمان» از جمله آثار عطيه عطارزاده هستند.
عطارزاده به نقاشي و ساخت فيلم مستند هم ميپردازد. او ساخت چند فيلم مستند را در کارنام? کاري خود دارد و نقاشيهايش را در چند نمايشگاه گروهي و انفرادي به نمايش گذاشته است.
فيلمهاي «من يک زن معمولي هستم»، «17سالهها»، «چلهي درختان کاج» و «ايمان بياوريم» از جمله فيلمهاي مستند عطيه عطارزاده هستند.
رمان مجمع الوحوش براي چه مخاطباني مناسب است؟
خواندن مجمعالوحوش را به هم? علاقهمندان ادبيات داستاني، خصوصاً علاقهمندان داستان معاصر ايران و آنها که به داستانهاي تاريخي علاقهمند هستند، پيشنهاد ميکنيم.